تبلیغات
شهید حمید فیروزی
این سایت را حمایت می کنم
بیست تولز

گوگل پلاس

» سایت شهید فیروزی ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» مراسم دعای ندبه ( یکشنبه 13 بهمن 1392 )
» شهید سید علی اکبر عدل ( یکشنبه 6 بهمن 1392 )
» حرف دل با امام زمان ( یکشنبه 22 دی 1392 )
» برایمان مهمان آوردند ( چهارشنبه 13 آذر 1392 )
» دانلود مداحی های محرم 1392 ( سه شنبه 14 آبان 1392 )
» مسابقه انتخاب بهترین اسم برای تشکل پیشکسوتان خون و شهادت ( چهارشنبه 30 مرداد 1392 )
» جام رمضان 1392 - شهرستان گلپایگان ( دوشنبه 14 مرداد 1392 )

خاطرات ماندگار (قسمت اول)

نویسنده: Qasem
دسته بندی : خاطرات ماندگار ,


خاطرات ماندگار (قسمت اول)

همانطور که قول داده بودیم قسمت اول خاطرات ماندگار که از زبان برادر بزرگتر شهید جناب آقای علی فیروزی برای ما گفته است آماده شد.

حاج علی فیروزی  متولد 1341 در روستای رباط محمود از توابع گلپایگان به دنیا آمد او فرزند اول خانواده است و در سه مرحله با لشگر امام حسین (ع) به مناطق جنگی اعزام شد و در طی 2 سال و 4 ماه حضور خود ، در عملیات های بدر ، خیبر ، تک  عراق و مناطق جنوب کردستان شرکت کرده است.

در باب خاطراتی که از جبهه  و برادر خود  برای ما بازگو کرده است اینچنین گفتند  که :

 یکی از خاطراتی که از شهید به دلیلی در ذهنم مانده مربوط به دوران کودکی  او می شود. در سن 6 الی 7 سالگی بود که یک غده زیر گلویش در آورد که هیچ پزشکی امید به درمانش نداشت.  همه ما از خوب شدن حمید نا امید  بودیم تا این که مادرم که خودش از سادات است ، متوسل شد به ائمه  و استفاده از دارو های محلی که این روال 7 الی 8 روز طول کشید بعد از این مدت حمید را نزد پزشک بردیم .دکتر تعجب کرده بود و می گفت چگونه ممکن است این معجزه است که این غده به این شکل در آمده و بلاخره یک نیشدر روی آن  زدند . بعد از مدتی چرک و خون آمدن بهبود کامل یافت اما جای آن زخم تا دوران شهادت  او باقی مانده بود.

این خاطره از آن جهت در ذهنم حک شده است که برای پیدا کردن پیکر پاک شهید بعد از مفقود شدنش این نشانه زخم مد نظرمان بود که در آخر در این باره سخن میگوییم.

او دوران ابتدایی خود را در روستای رباط محمود  گذراند و بعد از گذراندن ابتدایی وارد دوران راهنمایی شد و به مدرسه آیت الله سعیدی  سعید آباد رفت. با توجه به آنکه سن کمی داشت در کار کشاورزی  خیلی پرتلاش بود  . قیافه زحمتکشی داشت و بسیار قوی و درشت هیکل بود اهالی محل هم وقتی درباره حمید صحبت می کنند می گویند او هم قوی و هم توانمند بود و در همه حال کمک  پدر و مادرش بود  . از نظر اخلاق ، رفتار و تدین  پسر نمونه ای بود وقتی سوار مینی بوس می شد برای رفتن به مدرسه چون در مینی بوس  خانم ها نیز بودند اصلاً  سرش را بلند نمی کرد و خیلی با حیا بود. اینها هیچکدام را اغراق نمی کنم وفقط واقعیتی را بازگو می کنم که باز هم گفتن آن از زبان من بدور است نه این که حالا برادر من است شهید از همه است و متعلق به همه و حتی زمانی که از دوستان دوران مدرسه اش که یکی از آنها علی نکونام است بپرسی از حجب و حیای حمید میگوید.

 حمید مقطع راهنمایی را هم با موفقیت به پایان رساند و وارد دوره دبیرستان شد ، دوم دبیرستان بود که زمزمه ای در خانه پیچید بود که حمید  هم می خواهد به جبهه بیاید. پدرم به او گفته بود پسرم برادرت که جبهه است دامادهایمان هم که جبهه اند(حاج مصطفی شفقی که درهوا نیروز کردستان خدمت می کرد و حاج حیدر عزتی که پدافند تیپ قمر بود) دیگر تو نمی خواهد بروی اما حمید دیگر دلش هوای جبهه کرده بود.


من که در جبهه بودم، همسرم نامه ای از زبان پدرم برای من نوشت و مرا از این موضوع با خبر کرد و گفته بود که با توجه به این که شما جبهه هستید کاری کنید که دیگر حمید  نیاید. من در نامه بعدی نوشتم (( حمید جان تو درست را بخوان الان بهترین وظیفه ای که تو باید انجام دهی همان درس خواندن و کمک کردن به پدر است  حالا  که من هستم، حاج حیدر و حاج مصطفی  هم هستند، شما درست را بخوان من که آمدم تو برو ))   که ظاهرا ً وقتی یک نفر دلش یک مسیر حقی روانتخاب می کند  دیگه کمتر کسی میتونه منصرفش کنه. پدرم هم خیلی با او صحبت کرده بود  اما  پدرم را متقاعد کرد و خودش را برای رفتن به جبهه آماده کرده بود. خلاصه به هر شکلی بود به دوره آموزشی رفت . در مورچه خورت بود که الان تیپ دو لشکر 14  امام حسین (ع)  است و قبلاً هم  در اختیار منطقه دو سیدالشهداء خود اصفهان بوده . 45 روز در آنجا دوره آموزشی را گذراند بعد از این 45 روز از طریق نامه ای  دیگر مطلع شدم که حمید دوره آموزشی را طی کرده و به جبهه اعزام شده است که اینجا نامه ای نوشتم گفتم (( حمید با کدام لشگر اعزام شده و در کدام منطقه است ؟)) که  خانواده اطلاع زیادی نداشتند و فقط می دانستند که در لشکر امام حسین (ع) است.

 این هم تصویر کارت بسیج شهید است که در گنجینه علی آقا پیدا شد:


 ادامه دارد...

                                                                                                                                     





برچسب ها : خاطرات شهدا , خاطراتی از دوران کودکی شهید فیروزی , خاطراتی از زبان برادر بزرگ شهید , داستانی از دوران کودکی و مریضی سختی که شهید دچار آن شد ,

سه شنبه 1 اسفند 1391, 03:56 ق.ظ                   

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
وصیت نامه شهید

وصیت نامه شهید حمید فیروزی که نیمه تمام ماند... (میتوانید برای دیدین وصیت نامه کامل روی عکس کلیک کنید) 82446737084908416613.png
دعای ندبه


مراسم پرفیض دعای ندبه

هر هفته صبح جمعه

حسینیه گلزار شهدا

82446737084908416613.png
اوقات شرعی
سخنی از بهشت
ِیادگاران همسنگران

ِلوگو همسنگران