تبلیغات
شهید حمید فیروزی
این سایت را حمایت می کنم
بیست تولز

گوگل پلاس

» سایت شهید فیروزی ( سه شنبه 22 بهمن 1392 )
» مراسم دعای ندبه ( یکشنبه 13 بهمن 1392 )
» شهید سید علی اکبر عدل ( یکشنبه 6 بهمن 1392 )
» حرف دل با امام زمان ( یکشنبه 22 دی 1392 )
» برایمان مهمان آوردند ( چهارشنبه 13 آذر 1392 )
» دانلود مداحی های محرم 1392 ( سه شنبه 14 آبان 1392 )
» مسابقه انتخاب بهترین اسم برای تشکل پیشکسوتان خون و شهادت ( چهارشنبه 30 مرداد 1392 )
» جام رمضان 1392 - شهرستان گلپایگان ( دوشنبه 14 مرداد 1392 )

خاطرات ماندگار (قسمت سوم: سقوط فاو و شهادت برادر)

نویسنده: Qasem
دسته بندی : خاطرات ماندگار ,


خاطرات ماندگار  (قسمت سوم: سقوط فاو و شهادت برادر)

در دو قسمت قبلی  همراه حاج علی فیروزی تا آنجا پیش رفتیم که مرخصی ایشان مورد قبول واقع نشد و ایشان نوروز 67 را در مناطق عملیاتی سپری کردند . اینطور که از لحن ایشان می شد برداشت کرد شرایط سختی را در آن زمان پشت سر گذاشته بودند و همچنین در سفری خانوادگی که به مناطق جنگی جنوب از جمله طلائیه داشتیم از این  دوره جنگ و اینکه چندین روز در آب زندگی می کردند، خاطرات  زیادی را برای ما تعریف کردند .

همچنین ما چندتا عکس از خود حاج علی در جبهه پیدا کردیم که با کلی خواهش و تمنّا موفق شدیم اجازه بگیریم تا آنها رو در وبلاگ قرار بدیم. می خواستیم با همین عکس ها یک سابقه کامل از فعالیت های ایشون در جبهه و بعد از آن در وبلاگ قرار بدیم که خود حاج علی به دلایلی اجازه ندادند و قول هفته آینده را به ما دادند.اما متأسفانه تا به حال  موفق نشدیم هیچ عکسی از خود شهید فیروزی در جبهه ها پیدا کنیم ،امیدوارم یه روزی موفق بشیم و شهید بزرگوار رو در لباس مقدس جبهه و جنگ ببینیم. انشا الله.



 و اما ادامه خاطرات از زبان حاج علی فیروزی:

 حدوداً 26 روز از نوروز گذشته بود که بچه ها  از کردستان آمدن و جالب اینجا بود که وقتی درب گاوصندوق ها را باز کردند یک قطره آب هم داخل آنها نفوذ نکرده بود که این خودش یک جور معجزه بود با توجه به این که حدودا یک ماه زیر آب بودند فقط یکی از گاوصندوق ها که تا اون روز هم زیر آب بود یکم از پایین نشتی پیدا کرده بود اما تمام اسناد و مدارک داخل آن سالم بود و خودشان هم از این اتفاق تعجب کرده بودند .

روز بیست و هفتم فروردین بود که با مرخصی ما موافقت کردند و راه افتادیم سمت گلپایگان و به محض این که رسیدیم و هنوز خستگی از تنمان بیرون نرفته اخبار ساعت 8 شب اعلام کرد که عراق با کمک آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس متاسفانه منطقه فاو رو محاصره کرده. که اینجا احساس کردیم که برای اخوی و بقیه دوستان و رزمندگان یک اتفاقی افتاده .مدام پدرم می گفت چیزی شده چرا انقدر مضطربی حمید کجاست؟ ،پس چرا حمید رو نیاوردی؟ گفتم حمید دو روز از سه ماه ماموریتش باقی مانده یعنی سی فروردین ماموریتش تموم میشه.گفت حمید فاوه نامه از فاو نوشته اخبار هم که میگه فاو در محاصره است.گفتم نگران نباش خدا بزرگه در صورتی که خودم هم خیلی نگران بودم اما با این حال میگفتم که انشاالله که اتفاقی نیافتاده تا آنها کمتر نگران باشن .خوب من صبح راه افتادم رفتم اراک و از آنجا هم رفتم منطقه عملیاتی. روز بیست و هشتم که  رسیدم دیدم فرمانده گردانشان آنجاست بهش گفتم که اخوی ما رو که میشناسی خبری از آن و گردانشان دارید. گفت که بخشی از گردان هنوز داره مقاومت می کنه و محاصره شدن تو جزیره نمک و منتها نیروی پشتیبانی می خواند وچون همه نیروها رفته بودند به کردستان لذا نیروهای پشتیبانی فعلا بهشون داده نشده و ما جوابی درباره اخوی بدست نیاوردیم از ایشون و آن روز فاو هنوز سقوط نکرده بود.

 رفتیم پیش چند تا از بچه های گردانشون سوال کردیم که از اخوی ما خبر دارید . گفتند که آقای فیروزی ما دیدیم که حمید فرمانده ی دسته اش  را به علت اینکه مجروح شده بود  کول گرفته بود و به عقب می برد که از آنجا به بعد  دیگه خبری از ایشون نداریم. ازشون سوال کردم فرمانده او کی بود که اسمش رو بهم گفتند ولی الان در خاطرم نیست فقط میدونم که یکی از بچه های اصفهان بود .ما دیگه به خود گفتیم که اگر میخواهیم سراغی از حمید بگیریم باید بریم فرمانده اش را پیدا کنیم ،پرسجو کردیم گفتند که بیمارستان و به خاطر آسیب ناحیه پا ومجروحیت های دیگر بستری شده .و هر چه تلاش کردیم نتونستیم به ایشان دسترسی پیدا کنیم. در آنجا گفتیم بریم پیش آقای صادقی که  یکی از بچه های خوانسار است از ایشون سوال کنیم که او هم مفقود بود .اون روز گذشت و خبری بدست نیاوردیم و نگران تر شدیم از این بدتر هم که فردا یعنی روز بیست و نهم فاو کلاً سقوط کرد و ما از آن روز دیگه نتوانستیم از حمید خبری بگیریم . خیلی هم برای پیدا کردنش تلاش کردیم. من و همشیره و حاج حیدر دامادمان تقریبا ده روز از این شهر به اون شهر ،از این سردخانه به اون سرخانه ،حتی تهران رفتم ،مشهد رو پیگیری کردیم اما خبری از جنازه حمید نبود حتی از اسارتش هم هیچ خبری نبود.تا اینکه در سال 1369 اسرا از عراق آزاد شدند و آمدن ایران  خبردار شدیم که آقای صادقی که گفته شد یکی از هم سنگران و دوست ایشون بود هم در بین اسرا بود. خیلی ما  خوشحال شدیم گفتیم که حتما حمید هم بین همین اسراست ولی متأسفانه نبود.وقتی آقای صادقی رو پیدا کردیم رفتیم پیشش گفتیم زمانی که شما اسیر شدید حمید مفقود بود  و هنوز هم از ایشون خبری نداریم ،شما چی خبری از ایشون داری .به ما گفت که من همان روز در فاو دیدم که حمید فرمانده گردانش که مجروح شده بود رو داشت می اورد عقب در ضمن خودشم یک ترکش به سرش خورده بود و سرش رو با چفیه بسته بود و دیگه از اون لحظه دیگه خبری ندارم ازش باز هم ما گفتیم که حتما باید بریم فرمانده دسته اشون رو پیدا کنیم خیلی پرسجو کردیم تا اینکه آدرس ایشون رو در اصفهان گیر اوردیم رفتیم پیششون و مقداری صحبت کردیم به ایشون گفتم که شما فرمانده دسته حمید فیروزی اخوی بنده بودید آیا از ایشون خبری دارید .گفتند که آقای فیروزی من شرمنده ام به خاطر اینکه اخوی شما من که فرمانده دسته بودم رو هزار متر کول گرفت و آورد عقب در صورتی که خودش هم ترکش خورده بود به سرش  و چون حمید تیربارچی بود و  بچه ها همه در محاصره بودند من نارنجکهای دور کمرم رو هم بهش دادم گفتم برو بچه ها رو پشتیبانی کن .اون هم تیربارش رو برداشت رفت که در حال رفتن که من متوجه نشدم چی بود احتمالا ترکش خمپاره یا تیر مستقیم به ایشون برخورد کرد و ایشون شهید شدند و جان خودش رو فدای این مملکتی کرد که خون های زیادی  بابتش ریخته شد و بعد از ده سال پیکر ایشون رو واحد جستجو پیدا کردند.

ادامه دارد...

 


این هم عکس حاج علی فیروزی در بازدید از مناطق جنگی جنوب، منطقه طلائیه که خاطرات زیادی از آنجا برای ما بازگو کردند.







برچسب ها : خاطرات شهدا , خاطرات منطقه عملیاتی فاو وکردستان , شهادت در اوج ایثار , محاصره فاو و زخمی شدن شهید , لحظه شهادت , شهدای گردان امام رضا (ع) ,
دنبالک ها : وب سایت شهید فیروزی ,

دوشنبه 16 اردیبهشت 1392, 12:24 ق.ظ                   

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
وصیت نامه شهید

وصیت نامه شهید حمید فیروزی که نیمه تمام ماند... (میتوانید برای دیدین وصیت نامه کامل روی عکس کلیک کنید) 82446737084908416613.png
دعای ندبه


مراسم پرفیض دعای ندبه

هر هفته صبح جمعه

حسینیه گلزار شهدا

82446737084908416613.png
اوقات شرعی
سخنی از بهشت
ِیادگاران همسنگران

ِلوگو همسنگران